شمس الدين محمد كوسج
143
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چرا چون به ره بر بديدى مرا * نكردى همى ديده ناديده را به ديّان « 1 » كه چون ديدمى از تو اين * نبودى مرا با تو پرخاش « 2 » و كين چو من رفتمى سوى تورانزمين * نديدى ز من جز همه آفرين نديدى مرا نيز هرگز به جنگ * هم از شرم دستان وز « 3 » نام و ننگ كنون چون بديديم كردار تو * بگويم به توران « 4 » همه كار تو چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كندكش نيايد به كار ز ببر بيانت بسازم كفن * به خنجر سرت را ببرم « 5 » ز تن ببندم دو دستت « 6 » به خم كمند * به پيل سياهت « 7 » ببندم به بند به توران فرستم به افراسياب * به راه خراسان بر آن روى آب سر نامدارت « 8 » ببرم ز تن * به كام بزرگان آن انجمن نمايد به خاقان و شاهان تو را * بگرداندت گرد توران تو را چنان چون تو كردى به تورانيان * نمايم هماكنون به ايرانيان و ليكن نيارم به فرزند تو * به دستان سام و به پيوند تو نمانم كه بادى بر ايشان جهد * همان نيز باژى بر ايشان « 9 » نهد كه با من به شادى بد او « 10 » روز و شب * به لابه گشادى سپهبد دو لب بگفت اين و زان پس « 11 » به كردار باد * دو زاغ كمان را به زه برنهاد سر تركش تير را برگشاد * يكى تير برداشت بر سان باد بر آن نامور تيرباران گرفت * همه دل پر از كين ايران گرفت بپوشيد روى هوا را به تير * بپوشيد پيكان او ماه و تير
--> ( 1 ) . ن : يزدان . ( 2 ) . ن : پيكار . ( 3 ) . ن : هم از . ( 4 ) . ن : به توران بگويم . ( 5 ) . ن : ببرم سرت را . ( 6 ) . ن : و يا بازوت را . ( 7 ) . ن : سياست . ( 8 ) . ن : نامور را . ( 9 ) . ن : و يا نه كسى رنج بر من . ( 10 ) . ن : بدند . ( 11 ) . ن : آنگَه .